درآخرینمطالبپایگاهفرهنگیموجمردهببینید:
موجمرده شهيد حسين علي ابوالقاسمي موجمرده قسمتی از وصیتنامه شهید ابوالقاسم حجتی موجمرده اوراق چي آباداني شهر را نجات داد موجمرده عمامه من كفن من است کوتاه از شهید ردانیپور
زندگینامه امام هشتم آقا علی بن موسی الرضا عليه السلام 
مطمئن باشيد به اتهامات كروبي رسيدگي مي شود
موسوي بسيار فراتر از انتظار ما بود!
تاریخچه سادات شیرازی در ایران
سريال LOST تطهیر چهره صهيونيسم
شايد اين صدمين نامهاي است كه برايت مينويسم. نود و نه تاي قبلي را جواب ندادهاي، اما باز من از رو نميروم و مينويسم و مينويسم. راستي محمود! بچههاي همدوره تو هم پير شدند اگر بيايي باورت نميشود آن رزمندههاي چابكي كه در صبحگاه كرخه به يك چشم به هم زدن خودشان را بالاي تپهها ميرساندند حالا پير شدهاند و بزرگ فاميل. شوخي نيست. بيست و اندي سال از آن ماجرا ميگذرد و فقط مجالس ياد شماست كه همچون كهربايي آنان را از لابهلاي جمعيت بيرون ميكشد و گردهم جمع ميكند...
ادامه مطلب اینجاست!
آمده بودند تا بمانند اين را من نمي گويم . خودشان مي گفتند بعثي ها را مي گويم . و مست غرور وارد سرزمين مقدس خرمشهر شدند شعارشان اين بود كه اين سرزمين يا همان « محمره » خيالي صدام متعلق به آنهاست و دل از اين شهر زيباي بندري نخواهند كند و دست برنخواهند كشيد و بدين منظور بر روي ديوارهاي شهر كه آغشته به خون بچه هاي مقاومت خرمشهر بود نوشتند « آمده ايم تا بمانيم . »صدام آمد و بر مسند قدرت عراق نشست . ديري نپائيد در چند قدمي اش طبل آزادي به صدا درآمد و انقلاب اسلامي ايران به رهبري مردي بزرگ به پيروزي رسيد و صدام مي خواست رهبر دنياي...
ادامه مطلب اینجاست!
مراسم چهارمین سالگرد رحلت اسطوره جهاد و خدمت مرحوم
حاج عبدالله والی

۱۰/۲/۸۸ از نماز مغرب و عشاء
میدان بهارستان، ابتدای خیابان شهید مصطفی خمینی، خیابان مردم
(پشت مجلس)، بیتالزهرا سلاماللهعلیها
شادی روحش صلوات
" جنگ در قاب جاسم " همراه با خاطرات نابی از بهروز
بهروز با كسي تعارف نداشت. زبان تيزي داشت. حرفش را مي زد. از كار خسته نمي شد. كار هم برايش فرقي نمي كرد. عكاسي و خطاطي و نقاشي مي كرد و اگر لازم بود توالت هم مي شست. هميشه ناراحت برخي اطرافيانش بود كه چرا در راه راست نيستند و غصه آنها را مي خورد. برادرش فرزاد قبل از بيت المقدس شهيد شد. من و بهروز بعد از آزادي خرمشهر تا سال 63 در شهر بوديم. بهروز خيلي منظم و با ديسيپلين بود. هر شب خاطره مي نوشت. نامه مي نوشت. با اين كه دل بسته چيزي نبود اما حقش را هم مي گرفت و از آن نمي گذشت...
ادامه مطلب اینجاست!
معلم ، هنرمند ، متفکر و مجاهد شهید
سردار شهید بهروز مرادی

برای ورود به گالری کلیک کنید:
"جئنالنبقی " آمدهایم بمانیم ...
تا آنجا فاصله چندانی نیست ، میشود رفت و رسید ، رفت و زیارتی دوباره کرد، زیارتنامهای دوباره خواند : « السلام علیک خرمشهر» ، میشود وضویی دوباره گرفت و راه افتاد ، سلامی دوباره به مسجد شهر داد و گفت : « سلام ما را به قدس هم برسان ، سلام ما را به مسجدالاقصی هم برسان ، بگو یاران در راه هستند ، مرا آزاد کردهاند ، تورا هم آزاد خواهند کرد . »....
ادامه مطلب اینجاست!
نامه شهید بهروز مرادی به خواهرزاده اش راضیه
انقلاب به مانعی بزرگ (هواهای درونی) رسیده و برای عبور از آن خیلیها در گل گیر كردهاند؛ وبلندپروازان و دوراندیشان، به سرعت نور عبور كردهاند. گویی مانعی در بین نبوده و اكنون در معراج، به صف سرخ جامگان پیوستهاند و حریصان و دنیاطلبان چنان درجا زدهاند كه بوی تعفن، محیطشان را پوشانده....
ادامه مطلب اینجاست!
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، اين كتاب حاوي متنهاي خاطرات، يادداشتهاي روزانه، نامهها وقطعات تاريخي و دو وصيتنامه از شهيد بهروز مرادي است.
«خرمشهر پايتخت جنگ» شامل چهار فصل؛ «روزهاي مقاومت در خرمشهر»، «روزهاي هجران»، «يادداشتها و نامهها» و «چند وصيتنامه و يادداشت پراكنده» ميباشد. در فصل اول اين اثر، نوارهاي كاست بر جاي مانده از شهيد مرادي كه شامل خاطره، سخنراني و توجيه عملياتي ....
ادامه مطلب اینجاست!
داستان « بهروز»
كتاب داستان « بهروز» ، نوشته «محسن مطلق» براساس زندگينامه شهيد بهروز مرادي در نشرشاهد روانه بازار كتاب شده است . در بخشي از اين كتاب 98 صفحهاي ميخوانيم :
بهروز نگاهي به پيرزن كه حالا آرام گرفته بود و به حرفهاي او گوش ميداد انداخت و ادامه داد: دلمان برايش ميسوخت. آخر اگر آنجا ميماند معلوم نبود چه بلايي به سرش ميآمد. اما هر چه ميگفتيم زير بار نميرفت.
ميگفت اينجا خانه من است، شما به....
ادامه مطلب اینجاست!


